Translate

پنجشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۵

نقض پیوسته حقوق بشر در سازمان مجاهدین حلق -بخش سوم

 نقض پیوسته حقوق بشر در سازمان مجاهدین حلق -بخش سوم
نویسنده : سعید سلطانپور - تورنتو   سپتامبر 2006 - شهریور 1385

اسامي نو جواناني كه به عراق برده شدند

اسامي نو جواناني كه به عراق برده شدند



استثمار نو جوانان عمده ترين نقض حقوق بشر در ارتش موسوم به ازادي بخش
اسامي نو جواناني كه برخلاف قوانين بين المللي به منظور كارهاي نظامي به عراق برده شدندبسياري از انان علنا سالهاست كه خواهان بازگشت شده اند ولي انها را بر نمي گردانند. نگهداشتن افراد عليرغم ميلشان يك عمل ضد اخلاق است. سو استفاده و استثمار فكر ي و جسمي انان جنايت عليه انسانيت است . نگهداشتن نو جواناني كه تبعه كشورهاي اروپائي و كاناداو امريكا بود ندقابل پيگيري قضائي در محاكم اين كشور هاست. با طرح اين مسئلهد ركشورهاي اروپائي و‌آمريكاي شمالي ،‌ توسط اين نو جوانان تضمين سلامتي دوستانشان در عراق براي بازگشت انان به يك كشور آزاد است. 
در اوايل اشغال عراق ،‌زماني كه آمريكائيان ازافراد اقدام به تحقيق و باز جوئي كرد بودند و نيزبرا ي تمايل به جداشدن و يا ماند ن در عراق سوال مي كردند هميشه يك نماينده ا ز سازمان به عنوان ناظر حضور د اشته است.به محض اينكه اين نوجوانان به عراق رسيدند انها را به مدت چند ماه د رآموزشي نگه داشتند . از انها تمامي عكسها و وسايل همراه را گرفتند و تنها چند دست لباس را باقي گذاشتند تا رابطه شان را با گذشته قطع كنند.دختران از ابتدا در 1997 درقرارگاه نظامي اشرف نگهدار ي شدند ولي پسران بعدا از اشرف به قرارگاه 1 د رجلولا ،‌علوي قرارگاه 2 در بعقوبه كنار تيپ 3 عراق و قرار گاه 3 د ركوت تقسيم شدند . تعدا د هر قرار گاه انان بين 150 نفر تا 200 نفر بود.
در ان زمان كلا 19 ارتش اسمي وجود داشت كه البته تعداد نفرات ان بين 75 تا 250 نفر بود . اتفاقا نكته اي كه به ان بايد اشاره كرد اين است كه سازمان با بزرگ سازي ،‌بسياري از نيروهاي سياسي و نمايندگان مجلس اروپا و آمريكا را در سالهاي گذشته به موضع گيري به نفع خود وا مي داشت. زيرا بسياري از آ ن نمايندگان با ديدن رژه ارتش و تعداد قرارگاهها ‌تصور مي كردند با ارتش 100 هزار نفري كلاسيك طرف هستند كه بر اساس اين ارقام ،‌و قتي ارتشي انقدر باشد پشت جبهه ان بايستس ميليونها نفر باشد بنابر اين سرنگوني جكهوري اسلامي توسط اين ارتش امكان پذير است. اعلام اين فريبكاري سياسي با توجه به اينكه همه چيز براي همه سازمانهاي جاسوسي دنيا و سياستمداران روشن شده است بغير از هواداران باقي ماندهد رعمليات فروغ با بسيج تمامي نيروها از اروپا و آمريكا و پيوستن اسراي جنگي از اردوگاه عراق تعدادي بالغ بر 5000 نفر نيرو بود. 

نگهداري نو جوانان در پادگان نظامي و كاناليزه كردن خبر و محصور كردن انان با دنياي آزاد ، يك جنايت ضد انساني سازمان يافته است . براستي سازمان با مسائلي كه اين نوجوانان در گير بودند مانند مسائل بلوغ ،‌ و احساسي و اموزشي چگونه بر خورد كرده بود. انها با علف سيگار درست مي كردند. با دم عقرب سيگار مي كشيدند . در سنگرهايشان مشروب درست مي كردند (‌بخصوص بعد از 2003 )‌كه وضع مالي بدليل سرنگوني صدام عو ض شد. د رموارد ي به دليل گرسنگي دست به دزديدن غذا از مركز صنفي ( آشپزخانه )مي زدند. دزديدن لباس از روي بندها يك امر غير عادي نبود. لباسها مانند گوني بودند بچه ها مجبور بودند چند بار انرا بشورند تا قابل پوشيد ن شود.دزديده شدن سهميه سيگار در آسايشگا ه و لباسها از روي بند . بر خلاف سالهاي اول و كمك هاي بي وقفه صدام بهترين لباس ها و بهترين مارك خارجي د رانبار مو جود بود. سهيمه سيگار هم نا محدو د بود . تا قبل از امدن اسراي جنگي به سازمان د رسال 67 ،‌در ب هاي انبار باز بود و هر كسي باندازه نياز بر مي داشت . بعدا سهيمه بندي شد.
برا ي نمونه فرماندهان رقيه ، پروين و فرشته به افرادي كه تقاضاي لامپ ، ميخ چرخ براي تانكها و ماشين ها ميكردند مي گفتند خودت جو ر كن. وقتي سوال مي شد ؛خواهر از كجا ؟ “ ااين فرماندهان جواب مي دادند خودت ميداني از كجا.بچه ها به لشگرهاي ديگر بطور يواشكي ميرفتند و از روي انها و يا از تانك هاي خراب شده اين لامپ ها و چيزهاي كوچك را باز مي كردند .
اين حوادث د رزماني اتفاق ميافتد كه بر اساس گزارشات كه بعضي از انها د رسيماي مجاهد هم تايئد شده است مريم رجوي هزينه زيادي براي جراحي پلاستيك انجام داده است . در مورد اخير از انجا كه چشم مريم رجوي 9 از ده بود كه خيلي ضعيف بود از انجا كه نمي توانست چيزي را بدون عينك بخواند با پرداخت چندين هزار يورو عمل جراحي چشم انجام داده است تا از عينك استفاده نكند. هزينه كردن براي زيبائي براي زنان معمولي از محل ثروت خودشان شايد جاي سوال نداشته باشد ولي براي زني كه مدعي است آماده شهادت است و هوادارانش را براي اينكه وي چند روزي در يك كشور دمكراتيك دستگير شده است ،‌به خودسوزي وا مي دارد، و در حاليكه هوادرانش د راردوگاه اشرف با مشكلات غذائي روبرو هستند، جاي سوال دارد ؟ همسر توني بلر مقداري هزينه ارايشگاه از محل بودجه دولتي هزينه كرده بود و دولت بلر به دردسر جدي افتاد. پس چگونه مريم رجوي مي تواند از محل بودجه يك سازمان سياسي براي مصارف شخصي هزينه زيبائي خود بكند ، پس چگونه مي شود به حيف و ميل هاي سران حكومت جمهوري اسلامي ايراد بگيريد ؟ هزينه كردن براي مراسم ها ،‌لبا سها ،‌كنسرت ها ، تبليغات د رحالي كه هم مردم ايران و هم افراد ارتش در شرايط مناسبي نيستند بخوبي نشان از سياست غير دمكراتيك رهبر ياين جريان دارد .
اينها در حالي است كه يكي از سرگرمي هاي اين نو جوانان مشروب خوردن و صحبت كردن از دختران كه امكان هيچ گونه تماسي با هم نداشتند. 
از انجا كه نماز اجباري شده بود بعضي از از فرماندهان و مسولان تظاهر به خواند نماز ميكنند و بسياري از جوانان بدون وضو نماز مي خوانند. نقد من در اين بخش از موضع ديني نيست . براستي جامعه ا يكه د ران فردي مجبور به تظاهر باشد،‌ان جامعه فاسد است و فساد د ران زير زميني است..اين در حالي است خواهر و برادر در ديدار عمومي حق دست دادن و يا بغل كردن وبوسيدن هم را نداشتند. شايد اين كمي سخيف بنظر بيايد ولي با نمونه هاي زير مي توان حدس زد كه سازمان نگران چه چيزي بود ه است.شنا كردن در استخر براي مردان تنها با لباس و پيرهن مجاز است.
ديوار خوابگاه زنان هر روز بلند تر ميشد سال 68 به موازات زمين گير شدن ارتش و عدم عمليات نظامي ، شيشه ها ي خوابگاه رنگ زده شد. مردان حق آويزان كردن لباسهاي زير خود را د رمحل هائي كه احتمال عبور زنان بود نداشتند. د راين مورد به نجف ( قربان كريمي )‌كه انصافا فرمانده دوروئي نبود گفتم نجف د رتهران در محله هاي پائين شهر همه لباسهاي مردم آويزان است. اين يك واقعيت جامعه است. سازمان بااين شيوه هاي غير واقعي چه مسائلي را ميخواهد حل كند؟ يا در موردي فردي با دمپائي بدون جوراب در لشگر 37 عصر رزو جمعه در كنار آسايشكاه ايستاده بود. يكي زا رفرماندهان به مرد مذكور تذكر دوستانه ميدهد كه بدون جوراب بد است كه اينجا ايستاده اي چون خواهران از انجا رد مي شوند.
براستي نگهداري 200 نفر مرد وپسر مجرد و دختر و زن جوان به مدت چند سا ل در يك پادگان بدو را زمردم نگه داشته شده چه فجايع روحي و اخلاقي ببار مي آورد ؟ مخصوصا اگر عملياتي هم نباشد و ايدئولوژي سر هم بندي شده باشد. آيا مانند فرقه حسن صباح مردان بايستي خنثي مي شدند . من نمونه هائي را سراغ داشتم كه فرد قرباني برا ي فرمانده اش نوشته بود كه خود ارضائي كرده است. اتفاقا چندي بعد اين فرد تقاضاي رفتن كرد و فرمانده تيپ/ افشين ابراهيمي د رجلوي جمع گردان گفت تو كه مسئله زن داري حرف نزن. اين در حالي بود كه مهدي در ان زمان خودش زن داشت.
با گذشت زمان و ايجا محدوديت ها و عدم توجه به نياز هاي افراد ارتش ، موارد سو استفاده جنسي رو به افزايش مي شود. د رمورد منبع اين مشكل ،‌ فرمانده مجاهدين انانرا به دو اقليت قومي ايراني در ارتش نسبت مي دهد. به همين دليل نو جوانان به نوعي از خود محافظت ميكنند. د راين بخش اسامس افراد به دليل رعايت مسائل اخلاقي و حفظ آبروي اشخاص ار نام بردن افراد خودداي كرده ام.
نشست طعمه2001چند نو جوان با هم عهد ميكنند اگركسي خواست از انها سو استفاده كند باهم عليه ان فرد متحد شوند و وي را ادب كنند. فردي بنام ( ح) ا زديوار حمام بالا رفته بود كه با نو جواني رابطه بر قرا كند كه مورد اعتراض قرار م يگيرد. فرد نوجوان به دوشتانش مي گويد و انها در هنگام مسابقه فوتبال (ح) را مورد ضرب قرار ميدهد . تمام بازيكنان فوتبال براي علت دعوا متوقف مي شوند . وقتي كه فرد گروه قصد سو استفاده جنسي ( ح) را اعلام ميكند همه بازيكنان بربر سر وي مي ريزند و وي را كتك مي زنند.
#(م) د رجريان نشست پرچم در 2000 در بديع زادگان قصد سو استفاده از نوجوان گروه مذكور را در اسايشگاه مي كند . فرد ديگري از گروه“هم قسم“ مطلع شده و با مشت به دهن وي ميزند . كه مسول قرارگاه (‌مهتاب )‌ با داد وفرياد زناني كه در ان قسمت بوده اند خوش را مي رساند و از ادامه دعوا جلوگيري ميكند. و ي نوجوان مزبور را به دفتر خودمي برد و مي گويد كسي كه به رهبري وصل است خودش سر خود عمل نمي كند از طريق مسولين عمل ميكند.
اتفاق اين نو جوان بعد ها كه تصميم به رفتنش مي كند ،‌ مدت 40 روز در يك “سوله “‌در زير آقتاب 50 درجه عراق بدون پنكه و با كمي آب و غذا درانفرادي نگه داشته شده بود تا مجازات قطع شدن از رهبري را بچشد.متاسفانه الان جدا شدگان از جريان در كمپ آمريكائي ها كه به “‌تيف “ مشهور است و مدت 3 سا ل است كه د ر حدود 200 نفر بلاتكليف هستند همه به دسته هاي مختلف تقسيم شده اند و فساد اخلاقي هم كم كم قباحتش ازبين رفته است. رهبري سازمان ،‌ جاسوساني را به تيف فرستاده بود تا د رمورد افراد و فعاليت ها ي انان به سازمان گزارش تهيه كنند . در يك مورد جاسوس مزبور توسط افراد جدا شده شناسائي و توسط آمريكائي ها بازداشت ميشود و به ابو غريب فرستاده شده است. 

.مصطفي رجوي (فرانسه)

“مسعود (‌پدرم )از خميني دجال تر است


مصطفي ( معروف به محمد ) رجوي فرزند مشترك مسعود و شهيد اشرف ربيعي مي باشد 27 ساله وي ميگويد “ من بدبخت ترين بچه دنيا هستم وقتی که نوزاد بودم در اوين بودم بعدا با پدر بزرگم بودم که توسط تشکيلات به فرانسه برده شدم . در انجا روزها با 4 تا محافظ به مدرسه می رفتم و عصر ها هم معلم خصوصی داشتم . حق نداشتم با بقيه بچه ها بازی کنم و بعد هم که به اينجا( عراق ) اورده شده ام.
مصطفی رجوی مايل نيست كه در عراق باشد و لي از انجا كه با سياستهاي پدرش مخالف است برا ي عدم افشاي روابط داخلي اجازه خروج از عراق را بوي نمي دهند .وي بارها اشاره كرده است كه " مسعود " از خمينی دجال تر است " . مصطفي چندين بار از مسعود بدليل مخالفت با نظرات وي سيلي خورده است . وی د راشرف نگه داشته می شود و حتی موقع دست شوئی رفتن هم تحت نظارت است تا فرار نکند.

در يک مورد در بهار سال 2003 . مصطفي به همراه چند دوست ديگر با تهيه مقداري دلار و تهيه نقشه عراق اقدام به فرار می کنند که لو می روند. آنها در ا وايل شب بعد از شام بايك آيفا به يك قسمت از سيم خاردار اشرف مي زنند و هنگام پرش از سقف كاميون ، توسط ماموران مراقبت مصطفي دستگير ميشوند. انها يك سيلي به گوش مصطفي مي زنند و به وي فحاشي ميكنند. چند همراه ديگرنيز دستگير و به اتاق اطلاعات برده مي شوند ودر انجا مورد توهين و ضرب و شتم جواد (‌خراسان ) قرار مي گيرند. و بعدا به بنگال انفرادي برده ميشود.
بر عکس اشرف فرزندمريم قجر عضدانلو (رجوي ) و فرزندان خواهرش سوسن که همزمان با عمليات خليج فارس طي 24 ساعت به به هلند فرستاده شدند و اکنون نيز در فرانسه اقامت دارند به درخواست ها ي مكرر مصطفي برا ي رفتن از عر اق پاسخ نمي دهند. وي براستي قصد ندارد جانشين پدرش باشد بلكه مي خواهد يك جوان معمولي باشد مانند هزاران جوان ديگر.و اين حق وي است به مصطفي ها و ديگر جوانان كمك كنيد تا آزادانه آيند خود را رقم بزنند
.

۶ نظر:

ناشناس گفت...

این چیزها را شما از کجا می دانید؟

ناشناس گفت...

تا به امروز همه جور مزخرفات از این بابا شنیده بودم ولی این یکی نوبری بود

ناشناس گفت...

ناشناس عزیز:
مگه تابحال راجع به چیزهای دیگری که گفتند سندی ارائه داده اند که حالا شما باز هم به دنبال سند میگردی؟ دروغ هم که حناق نیست وگر نه تا بحال معلوم نیست چه کسانی تا بحال باید سقط میشدند.

ناشناس گفت...

shoma chetor ba ishon geftegoo kardin ? intor ke maloome in bichare ba kesi ertebat nadare .. man shenide bodam az pesaresh az zamane bachegi khabari nis va ehtemalan ba ye khanevadeye marboot be rejim dare zendegi mkikone vali khob ini ke shenidam dar hade shaye`e hast .

Kanoun-e-Bayan گفت...

دو سه روز پیش مطلبی را که سپتامبر 2006 به نقل قول از مصظفی رجوی نوشته بودم ، دوباره در بالاترین طرح شده بود .
http://kanoun-e-bayan.blogspot.com/2006/09/blog-post_07.html?showComment=1310349210710#c2394978284446091721
چند تا نظر هم داد ه شده بود که منتشر ش کردم .
اکنون بعد از گذشت قریب به 5 سال می توانم بگویم که منبع خبر محمد محمدی ، ساکن ریچموند هیل کانادا هست ، مجاهدین هیچگاه بطور رسمی اظهارات محمد محمد ی را تکذیب نکرد ه است . محمد محمدی که از 15 سالگی تا 20 سالگی علیرغم میل باطنی اش در اشرف بوده است . همراه با امیر وفا یغمایی ( فرزند شاعر سمپات رجوی ) و مصطفی رجوی ( معروف به محمد ضابطی ) که د ربرنامه ها ی ورزشی تلویزیون مجاهد ، مجری است ، دوست و یا ر محفل یکدیگر بوده اند .
گذشت 5 سال زمان کافی برای بررسی صحت و سقم بسیاری از مطالب و اتهامات یاد شده علیه گروه رجوی است.

امیر وفا یغمایی علیرغم اینکه پاسپورت سوئد ی داشته است ، بدلیل عدم حمایت پدرش که در سوند بود و در ان زمان متعصب ، مجبور شد دو سالی را در اردوگاه تیف ( جدا شدگان از مجاهدین ) بسر برد.
محمد محمدی ، هم چون گذشته هیچ علاقه ای به سیاست ندارد ولی همچنان از دوران اشرف مخصوصا دوران اسارت یک ماه اش در کانیتیر بدون پنجره و پنکه در اردوگاه نظامی اشرف در بعد از سقوط صدام ، خاطرات تلخی دارد . محمد محمدی با دخالت سرهنگ مسول حفاظت اشرف ، از بازداشتگاه ازاد شد و از انجا که تبعه کانادا بود توانست به زندگی عادی خود به کانادا برگردد.

ناشناس گفت...

از جانوری مثل رجوی و نوچه های بی دینش هر جنایتی برمی آید.اینان به قدرت نرسیده دستگاه عریض و طویل فرعونی در اشرف راه انداختند، اگر به حکومت می رسیدند مطمئنا روی رژیم های پلید شاه و ولایت منحوسه ی فقیه را سفید می کردند. کسانی که در صحت سخنان مصطفی رجوی شک دارند کمی به ماخلق الله توخالی شان فشار بیاورند و از خود بپرسند که چرا هیچیک از فرزندان رجوی تابحال یکبار مصاحبه ای نداشته اند، البته در یک فضا و اتمسفر آزاد. البته باید گفت کدامیک از اعضای این سازمان عنکبوتی تنیده شده در استبداد و دیکتاتوری تاکنون حق مصاحبه با رسانه ها را داشته اند که اینها داشته باشند. به هر تقدیر، اگر ذره ای عقل و مغز در رجویست ها وجود داشت، دنیا و آخرت خود را فدای هواهای نفسانی مسعود و مریم که ارتفاء ایدئولوژیک گرفت! نمی کردند.