Translate

پنجشنبه، آبان ۲۶، ۱۳۹۰

ملاقات با مسولان پلیس یورک و کشته شدن کاوه طباطبایی - سعید سلطا نپور


ملاقات با مسولان پلیس یورک و کشته شدن کاوه طباطبایی

ما ، رسانه ای هستیم که برای اطلاع رسانی و بیان مسائل کامیونیتی ، د رحوزه کانادا ، پیگیر هستیم. برای پاسخ به سوالات و روشن شدن ابهامات ، در سیستم کانادا ، نیازبه پیگیری و زمان است …
دسترسی به بسیاری از اطلاعات، با توجه به قانون دسترسی به اطلاعات، با کمی پیگیری و حوصله و همت ، ممکن است. در مورد قتل کاوه طباطبایی قاتل نسرین طریهی، توسط پلیس یورک، کامیونیتی ما برای اولین بار اطلاعات بیشتری درباره  فاجعه یک خانواده مهاجر ایرانی تبار، در پیش رو دارد،  اطلاعاتی که از تکــرار چنین فاجعه ای در آینده جلوگیری کند.
اریک جولیف رئیس پلیس منطقه یورک. جولیف در گفتگویی با سعید سلطانپور به سئوالات  وی پاسخ میدهد...
اریک جولیف رئیس پلیس منطقه یورک. جولیف در گفتگویی با سعید سلطانپور به سئوالات وی پاسخ میدهد...
وقتی  با کمک گروه خبری سلام تورنتو،  حساسیت کامیونیتی را به این «جنایت» و «حماقت» با پوشش روی جلد و گزارش اولیه، نشان دادیم، می دانستیم که  گزارش ما، محل بحث های زیادی خواهد بود. 
دوستان نسرین طریهی از من خواستند که حرفهایم را پس بگیرم، کسی هندوانه زیر بغل ما می گذاشت که این گونه گزارش نویسی، به اعتبار شما لطمه می زند. گفتم، شما هر نظری دارید بنویسید ما چا پ می کنیم. گفتند بگذارید تحقیق انجام شود ، بعدا بنویسید . گفتیم ما دیده ها و شنیده ها را بازگو کرده ایم. کاوه و نسرین، دو انسان بودند که اگر کامیونیتی ما، تجربه بهتری و نهادهای فعال تری داشت می شد این تراژدی را به یک طلاق و ازدواج های جدید، ختم کرد. تجربه دو دهه زندگی در کانادا ، در زیر پوست شهر تورنتو و حوادث روزانه اجتماعی  و سیاسی، به من آموخته بود که باید پیگیر بود و بیطرفانه  دو طرف هر ماجرایی را برای قضاوت خوانندگان، تعریف کرد.
گزارش ما، کامل نبود زیرا کسی از دو طرف ماجرا، حاضر نشد حتی با نام محفوظ برای اطلاع دیگران، بنویسد. این سنت  ما  ایرانی ها ست که همه چیز را در دلمان می ریزیم و ظالم را مانند تنگسیر، به شمشیر برهنه حضــــرت عبـــاس و روز قیامت حواله می دهیم.  
آیا زمان آن نرسیده است که صاف و شفاف اطلاع رسانی کنیم. آن هم در دورانی که هر شهروندی یک خبــرنگار سیار است با تجهیزاتی که زمــــانی جیمزباند در فیلم هایش، با این وسایل بینندگان را مسحور می کرد.
بقول سهراب سپهری ، چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید. 
همانگونه که در گزارشات قبلی نوشته بودم من درموردنحوه برخورد پلیس با کاوه و نسرین سوالاتی داشتم که برای پلیس یورک فرستاده بودم. کاراگاه ریکی ، گفت  روز  پنجشنبه 20 اکتبر، رییس پلیس یورک اریک جولیف  مایل است، درباره  نامه و سوالات من ، با من دیداری داشته باشد.
دو سه دقیقه به ساعت  یک بعدازظهر  به شماره17250  خیابان یانگ  در نیومارکت رسیدم .  جای پارک نبود. این مشکل همیشگی این ساختمان که مرکز پلیس واداره منطقه یورک نیز است ، می باشد. بنا بر سنت ایرانِی ، یک جای خالی  را ، به یک ماشین دیگر که  یک ثانیه دیرتر از من  این جای خالی  را دیده بود،  تعارف کردم و تعارف هم که امد و نیامد دارد. با تشکر دست راننده، دنبال کشف جای جدید طواف پارکینگ را از سر گرفتم. دقایق به ساعت یک می رسید. خوشبختانه یک جا پیدا شد. اتومبیل را  با مهارت رانندگی ایرانی ، بین دو ماشین جا دادیم. ساک دوربین و پوشه پرونده ها را برداشتم . مجبور شدیم ، کمی هم بدویم . با کت دویدن در گرما عرقم را ســـرازیر کرد. خوشبختانه این جا ، رسم بغل کردن و  سه تا ماچ نیست . جای نگرانی نبود. کمی منتظر شدم تا کارآگاه «ریکی  ویراپان» آمد و مرا با اسانسور به دفتر رئیس پلیس برد. در آنجا وی به همراه super Intendent تونی   کازیمانو (Tony Cusimano) به گرمی از من استقبال کردند. جلسه شروع شد. ریئس پلیس از نامه من و آمدن من تشکر کرد. گفت برای ما ارتباط با کامیونیتی ها بسیار مهم است. در پاسخ به وی گفتم من قبل از هر چیزی تشکر می کنم از اینکه شما با دید مثبتی به نامه انتقاد آمیز من که  بیانگرنگرانی های من و  سوالاتی در  کامیونیتی  ما شده است ، برخورد کرده اید.  ادامه دادم: من از کشوری می آیم که پلیس های با شرافت کم ندارد ولی سیستم سالم نیست. پلیس به مردم پاسخگو نیست و مردم هم سعی می کنند از برخورد با پلیس برحذر باشند .  کما اینکه در فرهنگ ما و بسیاری از ملل شرقی ، شغل پلیسی ، بر عکس کانادا ، چندان اعتبار مردمی ندارد.  یکی از افتخارات مردم این است که می گویند ما پایمان به کلانتری بازنشده است .  از سوی دیگر ، اگر به کامیونیتی ما پاسخ داده نشود ، بسیاری از ما ، عادت به سوال کردن از مقامات و پلیس نداریم ، و به همین دلیل ، آ ن نتیجه ای که ما از یک زاویه قضیه را دیده ایم ، به عنوان یک حقیقت ، در بین افکار عمومی پذیرفته می شود .  تونی گفت پدر من هم ایتالیایی است که درسالهای دور به کانادا آمد.  وی نیز به سیاست باور نداشت. گفتم: در روز حادثه و بعد از آن، کارآگاه ریکی و ذبیح  آریایی (افسر افغانی- کانادایی)، تنها کسانی بودند که در سیستم  پلیس و سازمان حمایت از کودکان با من همکاری کردند و پیشنهاد کمک دادند. ریکی گفت که  سازمان حمایت از کودکان یورک ، وقتی که پای کودکی درمیان باشد توسط پلیس در جریان قرار می گیرد و بعد از آن مستقل عمل می کند.
رئیس پلیس گفت: «در مورد نحوه آموزش حرفه ای سوال کرده بودی، باید بگویم که نیروی پلیس در یک پروسه سخت و علمی زیر فشار روانی، آموزش می بیند. وی از من دعوت کرد که به یکی از این جلسات آموزشی بروم و از نزدیک با آن آشنا شوم. از این پیشنهاد استقبال کردم.
وی گفت  افسران ما وقتی وارد شدند، نسرین روی زمین در خون  پوشیده شده بود. آنها سعی کردند که چاقو را از دست کاوه در بیاورند تا بتوانند نسرین را نجات بدهند. آنها برای حفظ نسرین بر اساس کدهای پلیس عمل کرده اند. گفتم:  من نه  اسم این پلیس ها را  می دانم و نه می خواهم بدانم. من با افسر پلیس تورنتو اورنگ مومنی در این مورد صحبت کردم  وی گفت سعید ما چیزی در حدود 1000 تا گلوله به هدفهای کاغذی شلیک می کنیم. ولی در خیابان با انسان روبرو هستیم. وقتی که خون می بینیم، همه انسانها ادرنالین بدنشان بالا می رود و قدرت تمرکز را از دست می دهند. از سوی دیگر، وقتی با اسلحه کمری شلیک می کنی، اسلحه میل پرتاب بسوی بالا دارد. بنابراین امکان نشانه گیری دقیق به پا و یا نقاط دیگر بدن ممکن نیست. تنها واحد ضربت است که تک تیرانداز دارند، اما ممکن نیست برای هر چاقو کشی این واحد را برای خلع سلاح آورد.
گفتم شاید من هم اگر به عنوان افسر پلیس آنجا بودم بجای 5 گلوله، 10 تا شلیک می کردم. زنی  مجروح و مردی چاقو بدست و زخمی صحنه ای است که آدم را به واکنش وامی دارد. 
رئیس پلیس گفت از کجا می گویی 5 تا گلوله، مگر گزارش واحد تحقیق انتاریو را دیده ای. گفتم نه ، ولی 10 روزی میشود که تقاضا کرده ام .توضیح دادم که مسلمانان بدن مرده هایشان را می شویند و هر کس در آنجا باشد، آثار 5 گلوله که به قلب و گردن اصابت کرده را می بیند. باضافه اینکه یکی از بستگان کاوه هم در روز تدفین در زیر باران شدید، ضمن تشکر از تشیع کنندگان، این موضوع را اعلام کرد.
 به رئیس پلیس  گفتم ما از کشوری می آییم که سالها در جنگ بوده است، فرق بین تیراندازی برای خنثی کردن با اعدام را می فهم. هر کدام از این گلوله ها مرگبار بوده اند.  یک پلیس آموزش دیده در کنار چند تا پلیس دیگر نباید از یک مرد زخمی در روی زمین با یک چاقو واهمه ای داشته باشد. شاید برای بعد، یک گلوله شلیک کنند و مدتی را صبر کنند تا نتبجه را ببینند.
او گفت: می توانم بپرسم چرا از کاوه می پرسید ولی از نسرین کسی نپرسید؟ مگر او زن نبود؟ گفتم:  برخی از جریانات فمینیستی کاملا تقصیر را به گردن کاوه انداخته اند.  برخی هم  گمانه زنی هایی می کنند. در هر حال  پلیس ها که نتوانستند نسرین را نجات دهند. کاوه هم به گفته دکتر عباس آزادیان (روان پزشک)، تنها کسی بود که از آنچه که در آخرین لحظات بین آنان گذشته با خبر بود. اما او کشته شده است، پس هیچگاه کسی نخواهد فهمید که آنجا چه گذشت. چه چیزی اشتباه شد که دو کود ک را بی سرپرست پد ر و مادری مقتول و کامیونیتی با سوالات بی شمار و بی پاسخ به جا ماندند.
رئیس پلیس گفت: «سعید ، من 31 سال است در نیروی پلیس هستم ، هیچ پلیسی از خانه بیرون نمی آید به قصد اینکه کسی را بکشد. ولی ممکن است کشته شود.»
گفتم: شکی ندارم. ولی فراموش نکنید که وقتی کسی پلیس می شود و یا نظامی، می داند که شغلی را انتخاب کرده است که مرگ در تخت خواب، تضمین شده نیست. ممکن است بر اثر گلوله ای کشته شود و جانش رافدا کند. به همین دلیل هم پلیس، اعتبارزیادی در بین کانادایی ها دارد. به بچه ها یاد داده می شود که به پلیس اعتماد کنند و این آموزش درستی است. زیرا سیستم پلیسی در کل سالم است.
اریک جولیف رئیس جدید پلیس منطقه یورک (چپ) آرماند لابارج رئیس پلیس قبلی منطقه یورک (راست)
اریک جولیف رئیس جدید پلیس منطقه یورک (چپ) آرماند لابارج رئیس پلیس قبلی منطقه یورک (راست)
 گفتم: این سوال پیش می آید که آیا آن  افسر جوان، با دیدن زنی مسلمان غرقه به خون، شوهر (سابق) خاورمیانه ای، نژاد پرستانه رفتار نکرده است  که «حق این مرد جهان سومی است».
پلیس در سال 2009 برای رسیدگی به دعوای مالک و مستاجر وارد خانه می شود و زن ایرانی مسلمانی را دستگیر می کند. در اعتراض به وی  افسری متهم است که به این خانم می گوید به کشور لعنتی خود برگرد.
 اریک جولیف گفت: از چه پرونده ای می گویی؟  6 صفحه پاسخگویی را به وی نشان دادم. نگاهی کرد. به دیگران داد. همه تعجب کردند . گفتم اگر همان موقع که این خانم با من شکایتش را مطرح کرد، و من آنرا با ریکی در میان گذاشتم، همان افسر متهم  مورد نظر  یک معذرت خواهی کرده بود، این پرونده الان به کمیسیون حقوق بشر انتاریو نرفته بود و دوسال دو طرف قضیه درگیر نمی شدند.  
اریک جو لیف شماره پرونده را گرفت و گفت من نگاهی به این پرونده می کنم.
گفتم:  من این موضوع را رسانه ای نکردم و از ابتدا از آنها خواستم که به شما نامه بنویسند ولی متاسفانه درست برخورد نشد.  اریک جولیف گفت خوب کاری کردی زیرا هنوز در دادگاه رای صادر نشده است.
رئیس پلیس منطقه یورک، اریک جولیف گفت: کامیونیتی شما، در این مورد چه نظری دارد؟
گفتم: من بعضی از نظرها را برای شما گفتم.
گفتم که معتقدم کارهایی که در زمان رئیس پلیس قبلی، آرماند لابارج  برای ارتبا ط با کامیونیتی های مختلف منجمله کامیونیتی ایرانی انجام شده است، نباید به هدر برود.  وقتی که آرماند لابارج به درخواست بنیاد فروردین برای تعداد 25 نفر ایرانی، جلسه پرسش و پاسخ می گذارد، نشان از یک ارزش اصولی برای کامیونیتی ما است.
ریکی گفت: آکادمی پلیس در سال 2011 در کتابخانه مرکزی ریچموندهیل برگزارشد. اریک جولیف گفت: می خواهید دوباره این کلاسها رابه زبان فارسی تشکیل بدهیم؟ سپس پرسید تو که خودت از مشاورین کامیونیتی پلیس یورک و از فعالین کامیونیتی هستی نظرت چیست؟
گفتم: اگر من امروز اینجا هستم به این دلیل است که ما در یورک زندگی می کنیم و احتمالا هم در همین جا خواهیم مرد. تفکری که 20 سال پیش نداشتم. بچه های من اینجا درس خوانده اند و اینجا زندگی می کنند. ریچموند هیل شهر خوبی است. من یاد گرفته ام که مثبت بیندیشم. بنابراین نمی خواهم یورک هم به سرنوشت  شهرهای جنوبی ما در امریکا تبدیل شود و یا به جین و فینچ. ما سرنوشتی مشترک و آینده مشترکی داریم . یاد گرفته ام آنجا که کار خوب می شود ، تقدیر کنم وانجا که نارسایی وجود دارد، انتقاد.
اریک جو لیف گفت: آمار جرایم در منطقه یورک پایین آمد ه است. ما برا ی جوانان ، با پلیسهایی که لباس فرم ندارند، جلسه می گذاریم که بسیار مثبت بوده است.  نزدیک 170 هزار جوان از دهکده ایمنی پلیس بازدید کرده اند و یا در جلسات ما شرکت کرده اند. 
وی گفت: راستی نظر جوانان کامیونیتی در مورد پلیس چیست؟ گفتم: جوانان تقریبا میانه خوشی با پلیسها ندارند.
گفت چرا؟ گفتم: مشکل در عدم ارتباط است ، جوانان ایرانی عادت دارند دسته جمعی تردد کنند و یا با دوستانشان در جلوی پلازاها جمع شوند.  یکی از این محلها، بی ویو و 16th  میباشد.  مثلا مدیر تیم هورتنز تلفن می کند که این افراد تجمع کرده اند. حالا اگر پلیسی که آشنا به این فرهنگ باشد  وقتی به محل می آید، می گوید بچه ها  لطفا جلوی مغازه نایستید.
ولی اگر قرار باشه با کتاب جلو برود و بگوید تا چند دقیقه دیگر همه باید پراکنده بشوید، می تواند براحتی نا آرامی را دامن بزند. همین طور در مدارس . البته جوانانی هستند که درس خوان هستند. برخی هم اهل خلاف مانند دیگر جوانان که نباید فراموش شوند. 
جلسه ای که توسط  ذبیح آریایی در بنیاد پریا برگزار شد، بسیار مثبت بود. جوانان سوالات زیادی را مطرح می کردند و ارتباط خوبی با وی به عنوان یک افسر پلیس برقرار کرده بودند.
اریک جو لیف گفت: اگر جای من بودی برای بهتر شدن ارتباطات با کامیونیتی ها  چه کار می کردی؟  
گفتم: راستش هیچ وقت فکر نکردم زیرا من مهاجر هستم و هیج وقت فکر نکردم که جای شما باشم.
گفتم: ما همیشه حاضر بوده ایم که سهم خودمان را در این ارتباط  دوسویه و ضروری ادا کنیم. اریک جو لیف گفت کمک کنید فارسی زبانان بیشتری به پلیس یورک ملحق شوند. جلسه بعد از 45 دقیقه پایان گرفت و رییس پلیس برای شرکت در جلسه ای دیگر، عذرخواهی کرد و از  من خداحافظی کرد .  ریکی مرا تا درب بدرقه کرد و من هم به سرکار برگشتم.
در راه که می آمدم با خود مقایسه می کردم که در کشور مادری ام حتی پاسبانش ، جواب آدم را نمی دهدولی اینجا رییس پلیس بزرگترین نیروی کانادا، به سوالات یک مهاجر اقلیت قومی پاسخ می دهد.
این ارزشی است که باید شناخته شود و الگویی باشد برای دیگران که با تبادل نظر، بهتر می توان به آرامش و امنیت و تفاهم رسید.



نویسنده هندی پنکج میشرا، در تفسیر کتاب جدید نایل فرگوسن، تئوریسین نژادپرست اسکاتلندی-انگلیسی، حسابی حال او را گرفت.

نایل فرگوسن مانند ساموئل هانتینگتون و برنارد لوئیس یهود به نظریه برخورد تمدن‌ها و کشمکش جهان غرب با جهان اسلامشهرت پیدا کرده. نایل فرگوسن از امپراطوری انگلیس حمایت میکند و هیچ مشکلی در اشغال و قتل عام مردم جهان سوم نمی بیند. او میگوید حالا که امپراطوری انگلیس از بین رفته آمریکا و دیگر کشورهای انگلو یک امپراطوری جدید بنا کنند.

نایل فرگوسن از طرفتداران شدید اسرائیل است. او در سال ۲۰۰۸ از مشاوران جنایتکار جنگ ویتنام سناتور جان مک کین بود. او اخیرا با یک زن مشهور ضداسلامی و صهیونیست سومالیایی بنام آیان حرصیعلی ازدواج کرده.
 
 


Niall Ferguson blamed Britain for causing the WWI & WWII which tragically & fatally weakened Britain's grasp on its overseas possessions. Speaking at Chatham House, also known as The Royal Institute of International Affairs earlier this year, he said that the West has suffered a financial crisis that has damaged not only the wealth of the Western world, but perhaps more importantly the legitimacy, the credibility, even the self-esteem of the West. With the Chinese Century now imminent, and Muslims knocking yet again at the gates of Europe, the important thing for British and American elites is to prepare themselves for a dramatically altered world. "We are," as he argues in his new book Civilization: The West & the Rest, "living through the end of 500 years of Western ascendancy."http://www.lrb.co.uk/v33/n21/pankaj-mishra/watch-this-man

سه‌شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۹۰



خبرگزاری دولتی کانادا سی-بی-سی گزارش داد که یک زن و شوهر بازنشسته کانادایی که برای تعطیلات به آمریکا رفته بودند به دلیل ایجاد یک لخته خون در پای زن به یک بیمارستان آمریکایی میروند و پنج روز در آنجا برای درمان میمانند. حالا بیمارستان از آنها پنجاه هزار دلار میخواهد، یعنی روزی ده هزار دلار. البته این زن و شوهر بازنشسته بیمه خصوصی هم برای این سفر خریده بودند، اما کمپانی بیمه زیرش زده
Anna Friesen had to go to a U.S. hospital with a blood clot in her leg. Her bill for treatment was $10,000 a day. She stayed in hospital for 5 days, now she has to pay $50,000http://www.cbc.ca/news/canada/british-columbia/story/2011/11/11/bc-travelclaim.html

دوشنبه، آبان ۲۳، ۱۳۹۰

سفیر امریکا درکانادا ، ما به ایران حمله نمی کنیم


سفیر امریکا اواخر اکتبر جلسه ای با اهل رسانه ها در تورنتو داشت
وی به خبرنگار لبنانی که پرسید ، کی به ایران حمله می کنید  ؟ گفت می دانم تو طرفدار اسراییل هستی ، ما به ایران حمله نمی کنیم زیرا نه نیروی انسانی انرا داریم و نه اوضاع خوب اقتصادی -  وی می گوید البته ما دوست داریم جنگ باشد تا اسلحه بفروشیم همانگونه که چین می خواهد همانگونه که روسیه می خواهد امپراطوری قدیم خود را احیا کند و جمهوری اسلامی هم می خواهد که با جنگ ، حکومتش را پایدار کند .
# بنظر می اید که  امریکایی ها هم دست جمهوری اسلامی را خوانده  اند .

باب ری و کامیونیتی ایرانی

باب ری رهبر موقت لیبرالها در جلسه اقتصادی
مقاله ایران استار روزجمعه 11 نوامبر مهمانی باب ری و بهرام فولادی به عنوان مشاور لیبرال ها

شنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۰

یکشنبه 13 نوامبر 2011 -برنامه راه حل



 یکشنبه  13 نوامبر 2011

دکتر رضا مقدم ، از فعالین  اجتماعی سالمندان  ایرانی کانادایی ، مهمان بخش اول برنامه خواهد بود
بخش دوم ،
 نگاهی به برنامه هنری در حمایت از مجید بهرامی و نگاهی به مسایل کانادا
Farzad Tehrani-Adib 
فرزاد تهرانی ادیب بعد از 13 سال اقامت در کانادا ، قرار است به ایران بازگردانده شود .

 ساعت 7 بعد ازظهر تلویزیون تن –
ارشیو برنامه


جمعه، آبان ۲۰، ۱۳۹۰

گفت و گو با خسرو شمیرانی


سعید سلطانپور درگفت و گو با خسرو شمیرانی - سردبیر هفته -مونترال - در مورد اختلاس و حضور مهرگا ن امیر خسروی در مونترال به اتفاق همسرش
Saeed Soltanpour WIth Khosro Shemarni on financial scandal in Iran

برنامه این هفته راه حل:- علی احسامسی



گفت و گوی سعید سلطانپور درگفت و گو با علی احساسی ، حقوقدان تیم بیانیه  خاوری به دولت کانادا در مورد تحولات پرونده

ALi Ehsasi guest of Rahe Hal  TV prog. with Saeed Soltanpour on Khavari
Nov 6-2011


گفت و گوی سعید سلطانپور درگفت و گو با علی احساسی ، حقوقدان تیم بیانیه  خاوری به دولت کانادا در مورد تحولات پرونده
ALi Ehsasi guest of Rahe Hal with Saeed Soltanpour on Khavari
NOv 6-2011
ali ehsasi 1
ali ehsasi 2



ali ehsasi3


پنجشنبه، آبان ۱۹، ۱۳۹۰

تا اتاوا رفتیم ولی جیسون کنی پاسخی در مورد خاوری نداد


سفر سعید سلطانپور و علی احساسی به اتاوا برای سوال از وزیر مهاجرت در مورد خاوری


روز چهارشنبه 2 نوامبر ساعت یک بعدازظهر، به اتفاق علی احساسی، وکیل جوان، یکی از نویسندگان بیانیه به وزیر مهاجرت کانادا در ارتباط با شهروندی محمود رضا خاوری، عازم اتاوا شدیم …
وزیر مهاجرت به همراه رابط نخست وزیر در کامیونیتی ایرانی ، جان وستون ، از ونکوور ،  در یک مراسم عمومی بنام «یک جهان ازاد» شرکت می کردند . از انجا که نه وزیر مهاجرت ،  نه جان وستون ، بر خلاف سنت رایج و احترام به شهروندان کانادایی ، از اعلام دریافت ای میل هم مضایقه کرده بودند ، با علی تصمیم گرفتیم ، این سفر را انجام بدهیم .
جیسون کنی وزیر مهاجرت (چپ): اگرمن در مورد این پرونده حرفی بزنم، فردا مجبور هستم از سمت خود استعفا بدهم، زیرا ابراز نظر از سوی من با قانون رعایت حریم خصوصی افراد مغایرت پیدا خواهد کرد. علی احساسی در سمت راست عکس دیده میشود
جیسون کنی وزیر مهاجرت (چپ): اگرمن در مورد این پرونده حرفی بزنم، فردا مجبور هستم از سمت خود استعفا بدهم، زیرا ابراز نظر از سوی من با قانون رعایت حریم خصوصی افراد مغایرت پیدا خواهد کرد. علی احساسی در سمت راست عکس دیده میشود
از شیرین خانم دوستمان ، خواستم که دخترم را از مدرسه ، تحویل بگیرد. مسول مدرسه گفت کارت عکس دار یادش نرود.
دوربین عکاسی و ضبط صوت را که همیشه در ساکی دم دست هست ، برداشتم و ســـرراه در بی ویو و شپرد ، ماشین را پارک و با ماشین علی ، به سمت اتاوا راه افتادیم.
نزدیک های کینگستون بودکه «دیل» از دفتر باب ری ، رهبر موقت لیبرال ها ، تلفن کرد و گفت که باب ری نظر ی در مورد خاوری ندارد و از نزدیک مسائل را دنبال می کند. 
گفتم ما داریم می آییم اتاوا برای دیدن آقای جیسون کنی ، این قدر راه را داریم می آییم برای اینکه موضوع خاوری برای ما ، وبسیاری از اعضای  کامیونیتی ما اهمیت دارد. 
نزدیک های ساعت 6 به اتاوا رسیدیم . ماشین را در اطراف محل کنفرانس در نزدیکی پارلمان ، پارک کردیم و آبی به سرو صورت خود زدیم . تا ساعت 7 وقت بود ، یک قهوه با یک شیرینی خوردیم . عازم محل بودیم که از دفتر  باب ری با علی احساسی تماس گرفتند . مسول سیاسی دفتر ، در مورد سوال  ونارضایتی علی احساسی درباره عدم پاسخگویی رهبر حزب لیبرال  در مورد خاوری ، به علی اطمینان داد که به این مورد رسیدگی خواهد شد .
بحث طولانی و زمان هر لحظه کمتر می شد . ما به عنوان مهمان ناخوانده ، باید زودتر وارد جلسه می شدیم تا از وزیر مهاجرت و جان وستون سوال بکنیم . زیرا اقای تقوی در سلام تورنتو منتظر بود که خبر را برای همان روز ، به چاپ بفرستد . از سوی دیگر باید زودتر به تورنتو بازمی گشتیم و دخترم را قبل از خواب از خانه دوستمان ، تحویل می گرفتم .  دم در منتظر بودم که جاستین تردو آمد ، دست داد. به   سیبلش  ، که برای  همراهی با کمپین اگاهی رسانی در مورد سرطان پروستات مردها،  گذاشته بود، اشار ه کـــردم که به شما می آید . خندید و داخل شد.
من هم بعد از هماهنگی با مسولین ورودی مراسم به دلیل اینکه اسمم در لیست نبود، با کمی تاخیر، بعد از بازدید امنیتی، وارد سالن شدم.
 سفیر عراق در کانادا به همراه جاستین ترودو ، نماینده لیبرال  مونترال ، جان وستون ، جیسون کنی و ماجد الشافعی، کشیش  مصری تبار، بنیانگذار «فری وان ورلد – یک جهان آزاد»، کشیش  سناتور  دان مریتن، وین مارستون، نماینده ان دی پی از همیلتون سخنرانان برنامه بودند .  در مورد این کنفرانس  و ماجد  الشافعی ، مسلمان مسیحی شده ، باید در فرصت دیگری صحبت کنیم.در موردآزار مسیحیان در عراق ، ویدیویی نشان داده شد که دردناک بود. براستی وقتی که انسانها ، تحت تاثیر رهبران خشونت گرا و دگم اندیش قرار می گیرند ، جه فجایعی می توانند ببار بیاورند .
جیسون کنی اخرین نفری بود که سخنرانی کرد و سپس  از در بغل خارج شد که ، من و علی برای سوال پرسیدن خارج شدیم . مجبور شدیم بدویم زیرا فاصله انها با ما زیاد بود . خوشبختانه قبل از خروج از در ، علی از جیسون کنی پرسید ، چرا شما در مورد بیانیه 1500 نفر در مورد خاوری که اکثریت انها، کانادایی  هستند ، پاسخی نداده اید در حالیکه گلوب- اند- میل ، تورنتو استار و الجزیره در این مورد ، با علی احساسی گفت و گو کرده بودند و لی از طرف دولت ، پاسخی نگرفته بودند.
جیسون کنی گفت اگر من در مورد این پرونده حرفی بزنم ،  فردا مجیور هستم که از سمت خود استعفا بدهم زیرا  ابراز نظر از سوی  من با قانون رعایت حریم خصوصی افراد مغایرت پیدا خواهد کرد.
علی احساسی د راین مورد با وزیر مهاجرت  بحث می کرد که ، گفتن اینکه ایا پرونده خاوری تحت بررسی دولت هست ، قانون حریم خصوصی را لغو نمی کند.
در این میان ، کسری نجاتیان ، مسول ارتباطات جیسون کنی ، وی را از درب خارج کرد و خودش بجای جیسون کنی ، ایستاد تا به سوالات علی پاسخ بدهد ، دویدن های ما ، و داغ شدن بحث ها  ،توجه همه مامورین ساختمان را   به خود جلب کرده بود.  
کسری نجاتیان هم همان  حرفهای جیسون کنی را تکرار می کرد که «اگر من حرفی بزنم ، مجبور هستم استعفا بدهم».   کسری چندین بار گفت «من وکیلم و نمی توانم» . علی هم اصرار که «من هم وکیلم و می شود در این مورد اظهار نظر کرد». کسری کمی عصبی به نظر می رسید . بعد از چند دقیقه از من خواست که ضبط را خاموش کنم که کردم . تبادل گفت و گو ها و بحث حقوقی ادامه داشت که کسری به فارسی صحبت کرد و بعد از علی خواست که بدون من ، به بیرون بروند که علی هم رفت .
مدتی را منتظر ماندم که دیدم بحث ادامه دارد ، تازه متوجه شدم که بایستی دوباره بازرسی  شوم .
تلفن کردم که روزنامه برای چاپ رفته بود وقرار شد گزارش من از این سفر این هفته چاپ شود خوشبختانه صف نبود و به سالن برگشتم.
در این هنگام مسول کنفرانس که   در ابتدای برنامه از ما ثبت نام کرده بود ،پرسید چیزی شده بود ؟ گفتم در ارتباط با پروند ه خاوری ، بانکدار متهم به اختلاس کلان بود . از انجا که بحث کسری و علی به فارسی بود گفت در ارتباط با این کنفرانس نبود که گفتم نه ، این دوتا چند تا وجه مشترک دارند ،هر دو  وکیل هستند و شهروندان ایرانی- کانادایی .
اخر برنامه هم ، دعایی بود که توسط دو کشیش اجرا شد و شامی هم سرو می شد . در این میان ، از جان وستون پرسیدم که  چرا به ای میل گروه بیانیه خاوری ، و ای میل من و تلفن من ، پاسخی نداده اند ، وی که مرا از مصاحبه اش از تورنتومی شناخت ، گفت تعدادی از کارمندان دفتر وی مریض بوده اند و از این بابت معذرت خواهی میکند . جان وستون ، مسول دفترش را که خانمی بود ، پیدا کرد و مرا به وی معرفی کرد .آن خانم هم قول  داد جواب ما را بدهد که تا روز چاپ این مطلب خبری نشده است.
 دختر م زنگ زد. فردا تست داشته و باید به خانه می رفته است . مادرشیرین خانم ، زحمت کشیده بود ، شب را پیش دخترم خوابیده بود.
گوشه ای از کنفرانس اتاوا
گوشه ای از کنفرانس اتاوا
نزدیک های صبح بود که به تورنتو رسیدیم ، علی با سیگار های پی درپی و شیشه باز ، تمام مسیررا رانندگی کرد. من باید صبح ساعت 8 می رفتم سرکا ر ، علی هم ساعت 8:30 . رسیدم خانه و تازه متوجه شدم که پشت درها بسته است و راهی به درون خانه نیست. که خود داستان دیگری دارد.
بعدا با علی احساسی در این مورد گفت و گویی کردم که ماحصل ان را می خوانید.
علی احساسی ، دارای  فوق لیسانس حقوق از کانادا و امریکا است ، و به مدت دو سال هم در وزارت امورخارجه کانادا ، مشغول به کار بود که به دلیل کم تحرکی در وزارت امور خارجه ، ترجیح داد به کار وکالت در بخش خصوصی بپردازد.
سعید سلطانپور : ایا این حرفی که جیسون کنی وزیرمهاجرت در مورد قانون رعایت حریم خصوصی می زند در مورد خاوری ، صادق است؟
علی احساسی :  راستش من قانون رعایت حریم خصوصی را هم خوانده ام . این قانون به این معنی است که دولت نمی تواند اطلاعات خصوصی شهروندان را به راحتی در اختیار عموم بگذارد . ماسوالی که کرده ایم این است ایا ایشان مایل است  که درمورد اقای خاوری تحقیق بکند یا نه ؟  شکی نیست که  ملاحظات حقوقی توسط دولت کانادا را رعایت می کند، زیرا سال گذشته اقای جیسون کنی ،درمحافل عمومی  اجازه ورود به جورج گالوی ، نماینده سابق مجلس عوام انگلیس را ( بدلیل هدایت کاروان کمک به مردم محاصره شده غزه توسط اسراییل )  نداد . جورج گالوی بعدا  ، با شکایت در دادگاه های کانادا ، حکم  را لغو کرد.  شایدهم دولت کانادا ، نگران سو شدن توسط اقای خاوری باشد . و این برای دولت کانادا می تواند سخت باشد. 
هیج کس نمی داند اقای خاوری به کانادا آمده است، آیا شهروند کانادا هست یا نه؟
سعید سلطانپور:  من فکر می کنم جواب ندادن دولت کانادا ، توهینی به کامیونیتی ایرانی- کانادایی است ، شما چه می گویید؟
علی احساسی :  ممکن است که بهانه،  حفظ اسرار خصوصی افراد باشد، ولی  واقعیت امر این است که بیش از یک ماه از قضیه اقای خـاوری می گذرد و نزدیک به یک ماه هم هست که  از نوشتن آن  بیانیه میگذرد حداقل می توانند گرفتن این ایمیل را اعلام کند. البته دولت به سوالات رسانه های کانادایی نیز پاسخی نداده است.
سعید سلطانپور :  در ماه اگوست ، از  جیسون کنی  سوال کردم ، ما در حالیکه از اقدامات دولت برای  مبارز ه با فساد حمایت می کنیم، از  لغو  شهروندی 1500  فرد متخلف ، حمایت می کنیم ولی می خواهیم مطمئن شویم که  به دلایل غیر واقعی ، شهروندی کسی لغو نمی شود. جیسون کنی گفت در میان این افراد (کسانی که شهروندی شان لغو شده) تعداد ایرانی تبارها زیاد نیست ولی افرادی از بسیج و سپاه و …هستند، مشمول می شوند.
سعید سلطانپور : ما خواستار شفاف سازی از سوی دولت آقای هارپر هستیم، شفاف نکردن مسائل روی کامیونیتی ما که به نوعی سیاست زده هستند، تاثیر مثبتی نخواهد گذاشت.
 علی احساسی :  واقعا نمی دانم این کار برای دهن کجی به کامیونیتی ما است و یا مسایل دیگری  در میان است . البته من مایلم که اشاره ای داشته باشم که برخی از دوستا ن فکر می کنند که دولت کانادا از موقعیت شغلی اقای خاوری با اطلاع بوده است ،.  البته در این مورد دولت اظهار نظری نمی کند .ولی بد نیست بدانیم که  بوروکراسی های دنیا نشان داده اند که در گذشته در مورد افراد  مختلف تحقیق  نکرده اند .  مثلا در سال 1992 در جریان حمله عراق به کویت ،  دنیا با صدام درگیر بود، کاشف بعمل امد که سفیر عراق در سازمان ملل به کانادا امده است و کارهای شهروندی اش را انجام داد ه است.
در 1994 در زمانی که دنیا درگیر جنگ در سومالی بود، دو تن از همسران ژنرال فرح آیدید یکی از فرماندهان جنگی، در کانادا زندگی می کردند.
سعید سلطا نپور. یادم هست، اتفاقا روی ولفر بودند.
علی احساسی : برخی از دوستان هم می گویند که اگر در امریکا بود،  این اتفاق نمی افتاد، به عنوان مثال، بعد از حادثه  11 سپتامبر، برای دو تن از تروریستهای کشته شده  ، ویزا صادر شده بود و به ادرس انها ارسال شده بود . در همه جای دنیا این مسائل پیش می اید . بورکراسی های دنیا اشتباه زیاد می کنند. ما به عنوان یک کامیونیتی دست به دست هم داده ایم و تقاضای رسیدگی کرده ایم ، جواب ندادن به این درخواست یک دهن کجی به کامیونیتی ما است ، که امیدوارم رسیدگی شود .
سعید سلطانپور:  حالا که دولت کانادا پاسخگو نیست، چه راهکاری برای کامیونیتی ما هست؟
علی احساسی :  اگر ببینند این برای کامیونیتی مهم است ، ممکن است انرا پیگیر شوند و الا آنرا دنبال نخواهند کرد.
ایرانیها می توانند به وزیر مهاجرت ایمیل بزنند و یا به نمایندگان مجلس فدرال ایمیل بزنند و  از انها بخواهند که دولت ، اقدام لازم را انجام بدهد
سعید سلطانپور: یک اگهی تما م صفحه در روزنامه گلوب-اند-میل و یا تورنتو استار، چگونه است؟
علی احساسی :  من نمی دانم چند ده هزار دلار هزینه آن می شود. این  نشان خواهد داد که کامیونیتی ما دراین مورد جدیست.

چهارشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۰

تسلیت قوت مادر اقای رضا مریدی

قای دکتر مریدی عزیز

با سلام

از دست دادن مادربسیار سخت و جانگداز هست ، مادر کسی که عاشقانه فرزندش را دوست دارد ،و گذر زمان ، بر این عشق می افزاید .
ما را درغم خود شریک بدانید ، برای شما و خانواده محترمنان ارزوی سلامتی و صبر و طو ل عمر با سلامت و عزت ارزو می کنم.

، تسلبت را با شعری از شاعر بزرگ شهریار در مورد مادر
، که به زیبایی بیان شده است ،

ه، او نمرده، میشنوم من صدای او
با بچه ها هنوز سر و کله می زند
ناهید، لال شو
بیژن، برو کنار
کفگیر بی صدا
دارد برای ناخوش خود آش می پزد

او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت:
این حرفها برای تو مادر نمی شود.

پس این که بود؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد،
در نصفه های شب.
یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب
نزدیک های صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا،‌
راز و نیاز داشت
نه، او نمرده است.

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من

جمعه، آبان ۱۳، ۱۳۹۰

خاوری – مشاورین املاک و اخلاق فراموش شده


برنامه این هفته راه حل:
 خاوری – مشاورین املاک و اخلاق فراموش شده
در هفته گذشته ، به این مسله اخلاق اشاره کرده بودم که با ای میل دو تن ازهمکاران خانم فروشنده ملک به خاوری روبرو شدم که مرا متهم به دادن اطلاعات غیر واقعی کرده بودند .
خوشبختانه امروز گلوب و اند میل کانادا، از انتقال سند خانه خاوری به دخترش خبر داده ، خبری که من روز یکشنبه هفته گذشته اعلام کرده بود
همچنین گفت و گو با علی احساسی ، حقوقدان تیم بیانیه به دولت کانادا در مورد تحولات پرونده
یکشنبه ساعت 7 بعداز ظهر روز یکشنبه 6 نوامبر 

سه‌شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۰

طرفداری از غارتگران


اقای انواری
با تشکر از شما برای نظرات
تان  ،
در مورد ژورنالیست بودن نظری ندارم ، متاسفانه من یکی از معدود ایرانی هایی هستم که در حوزه سیاست  کانادا ، فعالیت می کنم . تنها  دیکته ننوشته هست ، که  غلط ندارد  .
یک کامیونیتی را با رسانه های ان می توان سنجید ، اگر خوب است و یا بد ، اش رشته خاله هست .
من نه مانند کشیشان و ملایلان ،  درس اخلاق می دهم و نه معلم اخلاق هستم  ولی ، بر سر منافع اقشار شرافتمند و زحمتکش کامیونیتی که در صد بالایی از جامعه ما را تشکیل می دهند ، کوتاه نیامده ام ،  نمی ایم و به کسی هم باج نمی دهم.  از نخست وزیر کانادا تا رئیس پلیس ، ولی در مقابل مردم معمولی ، هیچ ادعایی ندارم .


اما جهت روشن تر شد ن ،
اولا نوشتم  ؛ گفنه میشود آقای خاوری منزلی را به نام دخترش کرده است . بنابر این صحبت ، از مشاور املاک نبوده است . می توانید  برنامه تلویزیونی را ببینید .

هر چند  این کار قانونی هست ولی باتوجه به اینکه ، فریب افکار عمومی و قانون هست ،  عمل غیر اخلاقی  است .
عمدتا کسانی که می خواهند قانون را دور بزنند این کار را انجام میدهند ،


2-
برای وام گرقتن ، خانه ،بسیاری از دوستان مشاور املاک ، از شیوه های غیر قانونی استفاده می کنند ویا مشتریان را به ان توصیه می کنند.
اگر اطلاع ندارید ، هم می توان شاهدان عینی را اورد هم می توان از پلیس برای اینکار ، استفاده کرد ، کدامین را شما ترجیح میدهید

یعنی  اقای خاوری در زمان خریداری ، برای گرفتن برگه تاییدیه وام ، یعنی برای نزدیک به دو میلیون دلارهیچ کار غیر قانونی انجام نداده اند ، و همه کارها بر طبق قوانین پیشرفته و وام ایشان ، تایید شده است .   البته اینها بزودی روشن می شود  ،  .




دوست عزیز ، منشا بسیاری از این پولهای باد اورده  ،  پول خون مردم ایران

است که این جماعت ( وابسته به حاکمیت -چه سیاسی و چه اقتصادی )  که هم از توبره می خورند و هم از اخور ،

،برای شریک کردن برخی از مشاوران املاک ایرانی تباردر این جنایت  استفاده می  کنند
یعنی این جماعت  که با روحانیت حاکم بر ایران ، دستشان در یک کاسه هست و از قبل آنها به ثروت رسیده و می رسند ،  عقلشان نمی رسد

که برای مخفی ماندن رازشان ، بهتر است مشاور املا ک غیر ایرانی استفاده کنند ،
با احترام به دوستان
درستکار و شریف صنف مشاورین املاک در کانادا ،
عملکرد برخی از این افراد ، مغایر با قوانین کانادا و انسانیت هست ، اگر هم تا کنون به گیر قانون نیفتاده اند ، حمایت برخی از صاحبان  این مشاوران املاک هست و اینکه خریدار و یا فروشنده هم بدلیل امضاکردن سندهایی مانند وام بانکی با اطلاعات غیر واقعی که جرم در انتاریو و .
کانادا محسوب می شود ، ترجیح می دهند ،  دنبال این کار را نگیرند.
ا
شما هم پیشنهاد می کنم بجای معلول ، به ریشه   در حوزه مشاور املاک بپردازید و بر اساس معیارهای کانادا ، همه حرفه ای   عمل کنند .

، در ضمن از انجا که این ای میل شما و اقای استیو تبریزی برای عموم بوده است ، را در برنامه تلویزیونی این هفته خود خواهم خواند تا
کامیونیتی ایرانی قضاوت کند

ای میل اقای انواری 

سلام؛
۱- برای انتقال ملک از پدر به دختر احتیاج به استخدام مشاور املاک و پرداخت کمیسیون نیست.
۲- اگر منظور شما کمیسیون هنگام خرید خانه است آنچه  سیستم "‌ام ال اس" نشان میدهد زمان این خرید بیش از چهار سال قبل بوده و در آن موقع خریدار متهم به عمل خلاف نبوده است.
۳- مطابق استدلال شما تمام معاملات غیر اخلاقی‌ هستند چون خریدار آنها ممکن‌است چند سال دیگر متهم به عمل خلاف شود.
۴- کمیسیون معاملات را معمولاً فروشنده پرداخت می‌کند نه خریدار، پس مشاور املاک ایرانی مورد نظر شما پولی‌ از خریدار نگرفته است، مگر اینکه منبع خبری شما که "گفته میشود" ذکر شده سندی در اختیار شما گذاشته باشد.
از شما که خود را "ژورنالیست " نامیده اید دقت بیشتری در انتشار اخبار میرود، متهم کردن افراد طبق این مقدمه سراسر نادرست به نظر من کار صحیحی نیست.
با احترام

 
Kamran Anvari